دلا خو کن به تنهایی دلا خو کن به تنهایی
|
|
دعا مي بيني؟ برايم دعا كن... چشمهاي تو آفتابگردانند به هر كجا نگاه كني خدا آنجاست هزارمين سيگارم را روشن مي كنم. چرا سكته نمي كنم؟ نمي دانم... !
(( به یاد هنرمند عزیز مون آقای حسین پناهی)) نوشته شده توسط حامد | لينک ثابت |
حرف من و تو از ته دل از اعماق وجود...
من بي دليل پرسه ي اجباري مي زنم روي سنگفرشهاي سخت زير پاهايم و چقدر تپش هاي قلبم تند است، وقتي كه اشك درون چشمان سياهم با هزار غصه ي پر قصه از چاله اي عميق گريه هايم به روي گونه هاي سرخم غلطان غلطان سرازير مي شود. رو به هر آشنايي كه آري جز خفت و خواري چيزي نخواهي يافت. مرا دريابيد و بگذاريد روي افكار پوچتان. مرا از دست ندهيد ونيازاريد. من ظريف تر از آنم كه به دستان شما خطچه اي بزنم. من برآورده شدن آرزوهاي خاكي ام را نمي خواهم وقتي كه بي گناه در گناهي غوطه ورم. اين چه حركتي ست؟؟؟ حركت نزديك شدن قفسه هاي سينه ام را مي گويم، كه آغاز متولد شدن جنين اشك هاي خوني من است. نگاه غمناك من، تفاوت بيگانه اي ست كه نگاه هاي سرد را به شدت خنثي خواهد كرد. من از اين دنيا چه مي خواهم جز تبسمي شيرين و روزهاي بي غم. عمر من در گذر است، من نابود خواهم شد، و معناي ريختن را خوب درك مي كنم وقتي كه با او مثل هيچكس انسي جاودانه بستم. مرا نياندازيد و آواره ي كنج هاي خلوت تنهايي نكنيد...! من بي آزار تر از آنم كه شما مي پنداريد. من آب شدنيم،همانند شمع،همواره بر روي دستان ضمخت شما آْب خواهم شد و خواهم افتاد توي سياه چال خاطرات مرده ام. من، به قطره هاي باران پناه مي برم، و پرستش مي كنم،بت آبي زندگي ام را. به اندازه هاي سال هاي عمرم نام تو را تكرار خواهم كرد و روي تك تك صفحه هاي روزهاي خوش زندگيم خوبي هايت را عاشقانه هك مي كنم. باور نمي كني اگر بگويم تو تابان تر از خورشيد آسمانها به من نور پاشيدي... ۳ ۲ ۱ ، معكوس تر از شمارش معكوس تكرار خواهم شد روي پياده روهاي ترك خورده ي زندگي خيسم. و هنوز... ردپاهاي مورچه نشسته ي قدم هايم را، گريه خواهم كرد... و خواهم گذاشت روي تپش هاي قلب مهربان تو. نوشته شده توسط حامد | لينک ثابت |
نوروز 1386 موضوع: وفا يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر وجواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن يادم باشد سنگ خيلي تنهاست… يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام … نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان …. يادم باشد زندگي را دوست دارم …. يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان از دوست داشتن انصراف نده حتي اگر کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده عشق رو تجربه کن حتي اگر در آن شکست بخوري اين را بدان اگر کسي وارد زندگيت شد وگذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره به جا مي گذاره مي توند يه تجربه هم بجا بگذارد! تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر....... آستانه سال جديد هفت سيني به شما هديه ميکنم : ۱. سلامتي 2.سعادت 3. سروري 4. سخاوت 5. سبزي 6. صفا 7. صميميتهميشه شاد باشيد عيدتان پيشاپيش مبارک
Enriqu-ma نوشته شده توسط حامد | لينک ثابت |
گوگل موضوع: وصال من شخصا عاشق اینترنت هستم. اینترنت مفهوم زندگی را برایم تغییر داد و از زمان آشنایی ام با اینترنت، صاحب دو دنیا شدم! حالا گوگل برای من، سمبول اینترنت است. باهاش حال می کنم و نمی توانم از مدحش خودداری کنم. همه اینها رو گفتم تا بفهمین چرا خواندن خبر زیر اینقدر برایم جالب، هیجان انگیز و البته با نمک آمد: گوگل در وبلاگش نوشته که، ولید الیاس کای، یک لبنانی دارای مدرک دکترا در زمینه بازاریابی موتورهای جستجو، یکی از شیفتگان گوگل است. او همراه همسر سوئدیش در کالمار سوئد زندگی می کند، جایی که 12 سپتامبر گذشته پسرشان بدنیا آمد: اولیور گوگل کای! دکتر کای برای گوگل شرح داده است که اولین بار وقتی خبر حاملگی همسرش را شنیده، گفته که می خواهد اسم بچه را گوگل بگذارد. همه خندیده اند و کسی او را جدی نگرفته است. برادرش گفته: "آره ... و بعدی رو هم بذار یاهو فوجی نیکون". و بعد، روز ثبت رسمی اسم پسر فرا می رسد. دکتر کای اسم پسر را جدا گوگل می گذارد. همسرش می دانسته که او چقدر در این باره جدی است، "او می داند چقدر من، دیوانه خدمات گوگل هستم".
راستی نزدیک بود یادم بره اول فروردین تولد منه
نوشته شده توسط حامد | لينک ثابت |
الهی به نام خالق یکتا
مناجات الهی ای داننده هر چيز و سازنده هر کار و دارنده هر کس ، نه کس را با تو انبازی و نه کس را از تو بی نيازی ، کار به حکمت می اندازی و به لطف ميسازی ، نه بيداد است و نه بازی . بار خدايا بنده را نه چون و چرا در کار تو دانشی و نه کس را بر تو فرمايشی ، سزا ها همه تو ساختی و نوا ها همه تو ساختی ، نه از کس بتو و نه از تو به کس ، همه از تو بتو ، همه توئی و بس ، خلايق فانی و حق يکتا به خود باقی است. نام تو شنيد بنده دل داد بتو چون ديد رخ تو دل داد بتو الهی به عنايت هدايت دادی و به معونتها بذر خدمت رويانيدی و به پيغام آب پذيرش دادی ، به نظر خويش ميوه محبت وارسانيدی اکنون سزد که سموم مکر از آن باز داری و بنائی که خود ساخته ای به گناه ما خراب نکنی . خدايا تو ضعيفان را پناهی ، قاصدان را بر سر راهی و وجدان را گواهی ، چه باشد که افزائی و نکاهی. روضه روح من رضای تو باد قبله گاهم در سرای تو باد سرمه ديده جهان بينم تا بود گرد خاک پای تو باد گر همه رای تو فنای من است کار من بر مراد رای تو باد شد دلم ذره وار در هوست دلم اين ذره در هوای تو باد الهی تو آنی که از احاطت اوهام بيرونی و از ادراک عقول مصئونی ، نه مدرک عيونی ، کار ساز هر مفتونی و شاد ساز هر محزونی در حکم بی چرا و در ذات بی چند و در صفات بی چونی . تو لاله سرخ و لولو مکنونی من مجنونم تو ليلی مجنونی تو مشتريان با بضاعت داری با مشتريان بی بضاعت چونی الهی نصيب اين بيچاره از اين کار همه درد است ، مبارک باد که مرا اينهمه درد در خور است ، بيچاره آن کس که از اين درد فرد است حقا که هر کس بدين دردننازد نا جوانمرد است . من گريه به خنده در همی پيوندم پنهان گريم به آشکارا خندم ايدوست گمان مبر که من خرسندم آگاه نه ای که چون نيازمندم "برگرفته از مناجات عبدالله انصاری" نوشته شده توسط حامد | لينک ثابت |
دو کلام حرف حساب موضوع: عاشقانه خدايا به هر كه دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي كردن بهتر است و به هركه دوستتر ميداري بچشان كه كه دوست داشتن از عشق برتر است دختري از پسري پرسيد :آيا منو قشنگ مي دوني ؟ پسر جواب داد : نه ! پرسيد : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني؟ گفت :نه ! سپس پرسيد : اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد : نه ! دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت : تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم مراقب افکارت باش که آنها به گفتار تبديل مي شوند مراقب گفتارت باش که آنها به کردار تبديل مي شوند مراقب کردارت باش که آنها به عادت تبديل مي شوند مراقب عادتت باش که آنها به شخصيت تبديل مي شوند مراقب شخصيتت باش که آنها به سرنوشت تبديل مي شوند تو اي تمام فكر من در روز و شب اي همه هذيان من در سوز تب اي نهان در پيكرم چون جان شده همچون بوي گل به گل پنهان شده اگر عاشق لحنم شوي تا عاشق كلامت شوم، باش تا باشم مي خواهمت، خواهم خواست، مي دانم نمي داني كه دوستت دارم. خوشا دردي که درمانش تو باشي خوشا راهي که پايانش تو باشي خوشا چمي که رخسار تو بيند خوشا ملکي که سلطانش تو باشي خوشا آن دل که دلدارش تو گردي خوشا جاني که جانانش تو باشي مشو پنهان از آن عاشق که پيوست همه پيدا و پنهانش تو باشي براي آن به ترک جان بگويد دل بيچاره تا جانش تو باشي آري خداوند عشق را در قلب انسان به وديعه نهاد تا دوست بدارد تا بهانه اي باشد براي محبت براي جان دادن براي يکي شدن براي... آري عشق را بهانه اي براي مقاصد پوچ و عبث خويش قرار ندههيم که عشق را سازگاري با ريا نيست پس عشق را به زنجير مکشيم قصد از نوشتن آرامش است هر چند اين گونه نوشتن تازه شروع طوفان است. طوفاني كه از دل برمي خيزد وتو را تا اوج روح بلندهستي مي برد انجايي كه تنها خود را مي بيني وخداي خودرا اي مرا با شعور شعر آميخته اين همه آتش به شعرم ريخته چون تب عشقم چنين افروختي لا جرم شعرم به آتش سوختي بيا تا مثل قديم واسه هم قصه بگيم گم بشيم تو رؤيا ها قصه از غصه بگيم بيا تا برات بگم قصه بره و گرگ كه چه جور آشنا شدن توي اين دشت بزرگ بيا تا برات بگم آسمون سياه شده ديگه هر پنجره اي به ديواري وا شده بيا تا برات بگم گل تو گلدون خشكيده دست سردم تا حالا دست گرمي نديده خدايا آبروي من را به توانگري نگه دار و شخصيت من را با تنگدستي از بين مبر تا مبادا از روزي خواران تو روزي بخواهم و از آفريده هاي بد کردار طلب مهرباني کنم تو کیستی ، که من اینگونه ، بی تو بی تابم ؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق ، سر گشته ، روی گردابم تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه تو دور دست امیدی و پای من خسته است همه وجود تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است در كنار وسعتي انبوه از دل ها تنها مانده ام من تنهاي تنها ندانم كي چنين ظلمي به خود كردم چرا بايد شود تنها دل رسوا؟ ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودش نبوده نوشته شده توسط حامد | لينک ثابت |
عشق موضوع: خنده و شادی
نوشته شده توسط حامد | لينک ثابت |
به نام خدا خالق انسان موضوع: جوک اس ام اس
نوشته شده توسط حامد | لينک ثابت |
تمنا موضوع: رسیدن به عشق بار خواب ديدن تو... به تمام عمر ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد باشد براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم هرگز نديدم بر لبی لبخند زيباى تورا" "هرگز نمى گيرد كسى در قلب من جاى تورا" با مداد رنگي روزه آمدنت را نقاشي ميکنم و جادهايه رفتنت را خط ختي! کسي برايه من نيست. بيا غلط هايه زندگيم را به من بگو و زيره اشتباهتم را خط بکش.بودنت مثله دريايي مرا در بر ميگيرد آنجا که تو هستي،مهيها هم نميتوانند بييند چه رسد به من..............................!!! کدام صبح ميايي؟ کدام چمدن ماله تست؟ کدام دست ترا به من ميرساند؟کدام رز ماله من ميشوي؟بيا که درده دلم را فقط تو ميفهمي نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام عشق بين دو نفر اين نيست كه هر دو زير باران خيس شوند عشق آن است كه يكي چتر شود براي ديگر... و ديگري هيچگاه نفهمد كه چرا خيس نشود اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش گفت بنويس گفتم با چه بنويسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنويس گفتم مركب ندارم با چه بنويسم گفت با خونت بنويس گفتم ورق ندارم بر روي چه بنويسم گفت بر روي قلبت بنويس گفتم چه بنويسم گفت بنويس دوست دارم کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده ديدی غزلی سرود؟ فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد هميشه سعی کن با کسی دوست شوی که دلش بزرگ باشد.چون خودت را برای ورود به قلبش کوچک نکنی. من به دنبال کسی ميگردم که غمش را با من تقسيم کند من دلم را با او و پس از آن هر دو با هم به تماشای بهار برويم. دلم غمگين نگام ابري چشام بارون صدام ابري طلوع عشق من بي رنگ غروب گريه هام ابري منو دلتنگيه گريه به روي شونه هاي تو مي شم بارون دلتنگي مي بارم ازچشاي تو نمي خوام بي تودنيارو باگل ها وباگلدون هاش نمي خوام بي توفردارو باتابستون هازمستون هاش اگه يه روز نشه که ديگه با تو باشم قد ۱۰۰ تا قابلمه با هرچی لب تو عالمه می بوسمت قبل همه. به شرطی که بهم بگی دوست دارم يه عالمه. حالا دوسم داری يه عالمه؟ برو زير بارون دست تو باز کن .به تعداد قطرههاي باروني که گرفتي دوستم داري و به تعداد قطرههايي که نگرفتي دوست دارم انگار ولگرد شده بودم به جستجوي ناني ات به تمام جهان سر زدم اما نبودي به دور رفتم حتي به سرزمين خوشبختي در افسانه هاي پدربزرگ كه حقيقت نداشت هيچ كس نبود انگار تو هم ولگرد شده بودي نظر دبيران در مورد عشق: دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است. دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند. دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته
نوشته شده توسط حامد | لينک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
About
این مطالب رو من از وقتی با نت آشنا شدم یا خودم نوشتم یا اگه به نظرم جالب بوده از جایی بر داشتم مطالب کلی وبو میگم یعنی از 5 ساله پیش حالا که 19 ساله شدم تصمیم گرفتم مطالبو در اختیار گل هایی مثله شما قرار بدم راستی قبلا یه وب خیلی توپ داشتم خداییش اگه نگیم عالی بود خوب بود ولی یه هوووووو تصمیم گرفتم بزارم کنارررر همهههه چیو یه 1 سالی تونستم دوباره حالو هوا وبلاگو نوشتن اومد تو سرم از همه مهمتر دوری دوستامو که همه جوره دنبالمو میگرفتن چه اونا که انوره آبن چه اونا که تو ایرانن نزاشت این شد که دوباره مزاحم همه شدم
Google Searcher
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati